امروز چندمين دايره بود
كه اغاز شد بي پايان اجازه يي؛
در راه رو هاي دايره
دايره هاي ديوار
و پنجره ها ، رو به روشن هاي دايره ها
در سياه، در زرد
در انچه از روز ،شب مانده است.
بي گريز ، بگو در امروز
چندمين دايره بود
كه در حاشيه هاش قصه سر كرديم
در پاي اواز هاش ، ساز بي سيم زديم
ودر مركز
در مركزش ، هر چيز را
نه اغاز كرديم
نه پايان برديم
نه در هيچ ميانه اي
چيزي براي سوختن، جا گذاشتيم.