تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - تياتري كه بود در شهري كه بود

 

 

امروز چندمين دايره بود

كه اغاز شد بي پايان اجازه يي؛

در راه رو هاي دايره

دايره هاي ديوار

و پنجره ها ، رو به روشن هاي دايره ها

در سياه، در زرد

در انچه از روز ،شب مانده است.

بي گريز ، بگو در امروز

چندمين دايره بود

كه در حاشيه هاش قصه سر كرديم

در پاي اواز هاش ، ساز بي سيم زديم

ودر مركز

در مركزش ، هر چيز را

نه اغاز كرديم

نه پايان برديم

نه در هيچ ميانه اي

چيزي براي سوختن، جا گذاشتيم.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 2:57 قبل از ظهر توسط سید مهرداد ضیایی |