تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - منظومه ي كوتاه رو به رو

 

 

آن جا كه خواب

پناه گرفته زير كال درخت

شب است،

كه تعهد ستاره اي ست،

تن سپار شمارش .

وامي ،

از برقكي و چشم خندي.

امانت خرده نوري

كه خورشيدبي جاست ،

در ارزوهاش.

******

پارچه اي بر بند ،‌در بند است

آويخته رو به باد

مجرم و بي گناه

نام مجازات خويش نمي داند

در نسيمي كه پوست مي كند.

****

بي سقف خفته ام

زير كال درخت

كه با خواب بيامرزدم

خانه سپيد  است، سپيد.

در روبه روها

خانه غريب است

همسايه اما

رو به رو تر هاست ،‌

مانند دورترها تر از اين ها.

***

خانه سپيدا ست ،‌و ناسپيد

مثل خواب هاي بي مردمك

خانه رو به روست

سپد تر ميشود شايد از سپيد

بي رنگ،‌بي آب.

پنجره ،‌تن هاست

اويخته بر جهاني

كه شهر بيش نيست

و كوه را

ميان نيش  هاي افتاده اش

قاب ميگيرد.

***

در تن تنهاي رو به رو

در جسم بيدار در  خواب دور

بي شرم سايه اي

فرياد مي كشد

عطش مينوشد

آب ميسوزد

باران مي پرورد

وباز تشنه ي عطشي ديگر

 زنده  ميميرد

****

جستن گاه ، رو به رو هاي ديگر است

رستن گاه،‌شكستن لب هاست

اين جا خاكستر است

جامه ي خواب

روياي بي سقف،

زير كال درخت،

كه از رسيدن ،

دانه دانه ، قرن قرن،

دور ميشود.

براي يك چشم ،‌مجاز يك نگاه

هزار بار ، بي نگاه ميشود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 2:28 قبل از ظهر توسط سید مهرداد ضیایی |