تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - صفحه ی بهار
 

در این صفحه ی متورم بهار

که از سطح محله ی قدم ها

می گذرد ،

رد پا

نیازمند ، رد پاست

که دور می رود و دور تر

یا نزدیک ، همسایه تر.

بوده باشی اگر

مثل پیشامد لکه ی سرخ

روی شکم مودب فصل

این سایه های سرد

تکثیر می شدند

پیوسته ، با همیشه.

خدای سایه های گرم

پدر چشم های اطمینان 

مادراغوش های کامل

بوده باشی اگر،

هیچ زرد شکسته ای

بهار را

از هیچ قلب ناپیوسته

جدا نمی کرد.

هیچ صفحه ای

اطوار واژه های دروغ را

در نگاه

تکرار نمی کرد. 

+ نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 1:55 قبل از ظهر |