تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - دنیا کاش
 

کاش دنیا ابریز گاه خانه می بود

نه با چهار سقف و یک دیوار

تنها با

انچه از خاک

پذیرای تبعیدی های تن است.

کاش دنیا نزدیکی های مگس کشی

همهی اهنگ ها را

با بی نهایت قافیه ی هم ویز ویز ،

خراب میکرد

تا با غریو کبیر مگس کشی

سرگذشت سکوت یک تک نواز را

به او ، می اموختم.

دنیا می توانست

سیگاری باشد

تا با اخرین بوسه ی من

ثروت دودین خویش

به ورشکستگی تمام کند،

و با انتحار در لکه ای آب

از ما ، نفسی تازه شاد کند.

دنیا میتواند اما

چون لقمه ای بزرگ

در گلویم گیر کند

و مانند تکه ای از آبهای لزج

در آغاز  آفرینش

از خانه ی دندان ها اخراج شود،

-چند گام دور تر

در برف

توی جوی

یخ یا خزه بسته -

سرانجام روز به سرفه ای سخت

خواهد شنید:

« همیشه صبح

خواب مرا ، می خراشانی

نسیم را ، از صورتم ، فرار میدهی

و پایان هر رویا را

در هزار توی تاریک بیداری

گم میکنی»

من

با باز گشت به همه ی ابرها

که به اسمان می بارند،

با ایستادن ،در بادهایی که ایستاده اند،

با گام در جاده ها

که پایانشان را خود میخورند،

و کبریت شدن

در غروبی که خسته است،

ساعت ها را

به دار خواهم آویخت.

 

+ نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 2:28 قبل از ظهر |