تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - این سو ترک ها

این سو ترک ها

 

ان جا

 

پشت شيشه است

 

که چيز هاي ديدني

 

در هم و گم اند

 

براق و ناتمام

 

و شيشه ،از جنس شيشه هاست

 

و در اين پشت

 

نمي دانم کدام شکستني ست

 

خمار، در نگاه انکه رو به روي کسي ست.

 

در دام افتاده ، نمي رود

 

شاعر صياد

 

چند واژه فوت مي کند

 

و بر اشتياق، تعويذ مي بندد

 

و طلسم را ،

 

سرد و ملس ميکند.

 

خمار ،‌در نگاه ، جا به جا مي شود

 

شاعر پدر ،

 

شاعر چه ها را

 

نمي خواند و دور مي کند.

 

اب ، در نوبت شيشه هنوز است،

 

 

دهان به دهان ،‌نوشا لب نيوش.

 

 

نگاه ، به بيرون ميشود

 

 

تا اين سوي شيشه نمي داند تن هاست

 

 

تا، ان سو دو تن ها، يک تن شوند

.

و اين سو هنوز ،

 

‌سواد شعر من ،

 

 

 پدر نميداند و پدر نمي خواند و پدر نمي دارد

 

و تور صيد را

 

بر شيشه هاي در  نوبت سبيل و حنجره و دستور

 

 شمارگان

 

پهن نمي کند.

 

و شعر من هنوز

 

اين سوي شيشه هاي کدر بي نام است

 

بي تاريخ ،بي سواد ،

 

بي ماده هاي نگاه دارنده.

 

 

اين سوي تنهاي بي نامي  و بي سايه گي

 

 

شبانه هاي شيشه اي

 

همراه هيچکس، مشايعت ميشود.

 

سید مهرداد ضیایی

 

+ نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 2:54 قبل از ظهر |