یعنی اندوه
اندوه
اسب نیست.
نمی تازد،
از دور تا تو ،از تو تا دور تر.
اندوه ،
یالی ست ، بی باد
یک جا خفته است
مدرسه ای میان راه
برای رهگذران بی راه.
بی ریختن و پوسیدن
حتی ازپس چند رستاخیز
امیخته با ثانیه ها و گل ها
فرو رفته در خون ها و نطفه ها
چکیده ی اخر شیر و عسل
در لجن دوباره ی ادم نو
ازمون نو
و تکرار سیب
در هفت شکاف حوا.
اندوه
مقطوع و بی تخفیف،
نقاب خواب تازه ای
که از صورت خواب کهنه
می افتد.