تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - یعنی اندوه

یعنی اندوه

اندوه

اسب نیست.

نمی تازد،

از دور تا تو ،از تو تا دور تر.

اندوه ،

یالی ست ، بی باد

یک جا خفته است

مدرسه ای میان راه

برای رهگذران بی راه.

بی ریختن و پوسیدن

حتی ازپس چند رستاخیز

امیخته با ثانیه ها و گل ها

فرو رفته در خون ها و نطفه ها

چکیده ی اخر شیر و عسل

در لجن دوباره ی ادم نو

ازمون نو

و تکرار سیب

در هفت شکاف حوا.

اندوه

مقطوع و بی تخفیف،

نقاب خواب تازه ای

که از صورت خواب کهنه

می افتد.

+ نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 1:42 قبل از ظهر |