با انگشت
نقاشی میکنم
روی خاک اتاق
خطی روی خاک پنجره
خطی بر خاک کوبه
خطی ؛روی فنجان دومی.
بر خط نادیدنی پنجره
داسی دیدنی ست.
بر خط براق کوبه
دستی سرد
خانه را به مرگ
تعارف می کنم.
او را به لبه ی بی غبارفنجان
میهمان می کنم.
بر خاک تشنه ی مرگ
خطی سرید.
پنجره ، آینه شد
کوبه ؛مثل ستاره ها
و فنجان ....؛ نمک.
من ومرگ زنده ایم
من ومرگ ،تا ابد
من و مرگ ،
همیشه با هم.
سید مهرداد ضیایی
برای یک البالو روی یک درخت گیلاس
+ نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت
3:12 قبل از ظهر |

