ما
ساعت شدیم
واز ثانیه ها
عبور کردیم.
ما
بربام نشستیم
در غیاب خروس های نامسافر ،
و خورشید
کاکل ماشد.
ما
صبح را ، قسم دادیم
وساعت ساز را
به نام ، خواندیم.
ما چه ها شدیم
ما
ماکه گفتند :این وآن شدید
ما که این زبان را
سبز کرده ایم
شما
که آن سر ها را سرخ میکنید
و دوست
که قلب را خاکستر.
ما راضی شدیم
به رضای هر کاکل بد نام.
تا شهر ،
اندکی سپیده بنوشد.
تا نیش هر جاده
ما را مار نکند.
تا این روز مانده در راه
کمی دور تر از ثانیه ها
با خویش ، با ما
آشتی کند.
+ نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت
3:16 قبل از ظهر |

