تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - کو کو

 

کوکو؟!

 

 

کوکو،حسادتی ندارد

تنها

از صدای آونگ خسته است

-وگردن از سری

که از امید دیدار

خم میشود

و دست ،

از فاصله یی که خالی می شودـ

کوکو

چیزی را مسخره نمیکند

تنها

از چشم های به دور خشکیده

و پرهای ریخته

و اعلام ساعت های یک شکل

کمی هراس میخواند

- و زنگ، از تعمیر بی صدا

ودر

از سینه یی که کوفته می شود ـ

کوکو حرفی ندارد

میتواند تا ابد

وقت خواب بگوید به جای بیدار

بی تعبیر رویای چوبی ما

که دستی ـ پری

صورت خفته را بیدار کند

- تا من

آویخته از سقف باشم،

نیمه خوابگرد.

 تا سایه ام

ریخته بر هر غروب باشد

که سردا سرد ،

آتش می گیرد.ـ

۱۳۸۰سیدمهردادضیایی

+ نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 2:2 قبل از ظهر |