تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - غمگین بس

 

غمگین بس

سید مهردادضیایی

 

غمگین نباش

شاید

گلدان های خالی هم

سهمی داشته باشند

از سکوت های خیره

 به شاخه های لخت از برگ

در پیراهن های ملاقات

و لبخندهای جامانده

پیش ازدیدار.

در آه های بی مصرف قدیمی

چیزی از رطوبت های معصوم مانده 

که می ترسی بخار شوند

و تو را مثل پایان خواب

از آغوشی که لبخند می زند

پایین بگذارند.

تمام سرمایه ات را جمع میکنی

قطره خاکی در گلدان می کاری 

خاکستر از کفش

می تکانی.

دوباره به یاد لبخند

لبخند میزنی

و بی آه ‌‌‌‌  روی صندلی

همسال حوصله هات

چند دوباره ی دیگر

بی انتظار

تاب می خوری..

اشگت را برگردان

در اطراف یک تابستان بی نسیم و قطره

دانه ای هست

که حوصله اش

از گلدان تو

کمتر است.

سیدمهردادضیایی۱۳۸۲

+ نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 3:16 قبل از ظهر |