تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - قهوه خانه ی بی فرق

 

قهوه خانه ی بی فرق

 

چه فرق می کندکه شخص

 

تو را که می بیند

 

هوس تلخ کند؟

 

نگاه تو دور است ٬ دور

 

اگر چه نشسته ٬روی میز نزدیک٬

 

و خط های موازی آن

 

در نقطه یی می خرامندکه قرق گاه است٬

 

ـ از شاهی کنار میز

 

در انتظار سلطنتی روی تخت ـ

 

چه فرق می کند

 

لکه ی آبرو باخته ی قهوه ٬

 

بر میز قلندری

 

تلخ یا شیرین

 

در نوترین قرن زمین

 

یا نقش کهنه ترین طعنه

 

بر چشم عاشقی که هزار سال است

 

به قهوه و غار نوشگاه

 

 جامانده است.؟

 

بی  گمان

 

گمان تخت

 

در این فال گس ٬جا تکانده است ٬

 

جا بر جای تخت

 

جا به جا

 

خط افتاده است.

 

چروک تخت

 

به حاشیه ی قهوه

 

لکه خورده است.

 

اکنون چه فرق میکند

 

نگاه یگانه ی من

 

به رفتن هزار گانه ی تو  

 

بر قرق خالی ٬ از دو صندلی

 

وقتی در بیشه ی آدم و ماشین ها

 

دو گانه دور می شوید٬

 

و من

 

برای آهویی

 

که از قلب من 

 

 به سوی دهان صیاد گریخت٬

 

ذغال سوخته اجاق را  

 

پیش از غار

 

با خونم رنگ میزنم . 

 

                                                                        سید مهرداد ضیایی

 

+ نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 2:15 قبل از ظهر |