تبليغاتX
گاهی که ماه پیاده می رود - چقدر...



چقدر ملحفه را کنار نمی زذی

بی اعتنا

که بی چروک مانده بود

و بی خاطره شسته می شد

و بی گرما قالب تنهای تنت بود.

چقدر بی نگاه می شدی

به پنجره ها به اینه

که نیم بسته بود

و نیم باز

در یکی تصویر تو پیدا

نزدیک وتخت

در یکی بیرو ن ها

چه خا لی چه سخت.

چقدر بی گناه بودی

وقتی تشنه میشدی

و هیچ میهمانی

بوی اب نمی اورد.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط سید مهرداد ضیایی |