اگر نقطه ها نبودند
جمله ها بی سر انجام
اغاز می شدند , در وهم ملاقات ـ دور از پنجره ها.
این است که شعرها
باران هارا
جنین می کنند
بی حیله ی هیچ روزنی.
و انها را خیال می کنند
بی هیچ منتی.
قدر تقطه ها را
همان باران ازاد میداند
اگر شیشه ها هنوز این فدر
حریص نباشند.